💠 شرح غزلیّات حافظ - غزل نهم :: مجلۀ پربازدیدترین‌ها

دانلود سانسور نشده مستند خارج از دید قسمت یازهم خارج از دید منتشر شد (کلیک)

۱

💠 شرح غزلیّات حافظ - غزل نهم

شرح غزلیات حافظ

💠 شرح غزلیّات حافظ - غزل نهم

شرح غزلیّات حافظ - غزل نهم

بخش اوّل: شرح صوتی حسین آهی
بخش دوم: اصغر طاهرزاده
بخش سوم: محمد سودی بوسنوی
بخش چهارم: شرح حسینعلی هروی
بخش پنجم: تفسیر عرفانی [باقریان موحد، رضا]

دسترسی آسان به تمام قسمت‌ها (کلیک)

شرح صوتی حسین آهی
جهت دانلود فایل صوتی، اینجا کلیک کنید.
شرح اصغر طاهرزاده

با حافظی روبه‌رو هستیم که نسیم بال فرشته‌گان را در قالب عبارات و کلمات آورده تا راهی به سوی آن عالم در مقابل ما بکشاید. در این غزل این‌طور شروع می‌کند:

رونق  عهد    شباب   است   دگر   بستان   را

می‌رسد  مژده‌ی  گل،  بلبلِ   خوش‌الحان   را

حال که با رفع حجاب‌های خودبینی و خودخواهی رونق عهد شباب برای سالک در گلستان عالمِ وجود ظهور کرده؛ مژده‌ی گل برای بلبلِ خوش‌ الحان در حال رسیدن است تا ترانه‌های مناجات اُنس با محبوب را آغاز کند که فرصت وصال سر رسیده.

================

 ای  صبا  گر  به  جوانان    چمن    باز   رسی

خدمت   ما  برسان  سرو  و  گل  و  ریحان را

ای باد صبا و ای نسیم صبح‌گاهانِ عالم ملکوت! وقتی از چنین انوار معنوی عبور می‌کنی و به گل‌های آن چمن که همواره مظهر انس سالکان با حضرت دوست بوده‌اند رسیدی، نسیمی از آن گل و ریحان و سرو را برای ما هم بیاور.

================

گر   چنین  جلوه   کند  مغ بچه‌ی   باده‌ فروش

خاک‌روبِ   در   میخانه    کنم    مژگان     را

اگر آن مغ بچه‌ی باده فروش که با جلوات خود مستی می‌آفریند، با گل و ریحان و با رونق عهد شباب جلوه کند. اگر او چنان کند، کار من این خواهد بود که با مژگان خود خاک‌های در میخانه را جاروب می‌کنم، شاید که حقِ آن لطف را اداء کرده باشم و از این طریق جان خود را در معرض نفحات آن عالم قرار دهم.

================

 ای  که  بر مَه کشی از عنبرسارا[1] چوگان

مضطرب   حال   مگردان   من  سرگردان   را

ای محبوب من که در توانایی خود می توانی با عنبر مشگین خود بر ماهِ در آسمان چوگان بکشی و او را محو جمال خود نمایی، من به اندازه کافی سرگشته هستم، بیش از این با جلال خود سرگشته و مضطربم مگردان.

================

ترسم  این  قوم   که   بر   دُرْدکشان   می‌خندد

در    سر    کار    خربات    کنند    ایمان   را

نگران آن‌هایی هستم که این حال را -که حالِ دُردکشی و رجوع به بنیادی‌ترین لایه‌ی حقیقت است- به چیزی نگیرند و حتی با خنده‌های خود به تحقیر اهل توحید و عاشقان جمال، دامن ‌زنند، خودشان اگر با جمال تو در خرابات روبه‌رو شوند، ایمانشان را از دست بدهند و قرارشان از کف برهد. این اندازه عشق معنوی و زندگی خراباتی نیرومند است و چون این‌ها از آن آگاه نیستند، به ما طعنه می‌زنند.

================

یار   مردان   خدا  باش  که   در  کشتی   نوح

هست   خاکی   که   به  آبی  نخرد   طوفان  را

 به جای تحقیر و تمسخر مردان خدا، یار مردان خدا باش و با آن‌ها پیوند داشته باش. آن‌ها همچون یاران حضرت نوحu در متن طوفانِ عالم‌گیر، در کشتی اَمن سلوک جای دارند و همچون ساکنان آن کشتی در مقابل طوفانی که عالم را گرفت و خاکی باقی نگذارد،آن‌ها با خاکِ اعتماد به حضرت حق، هیبت طوفان را به چیزی نخریدند، سالکان هر زمانه و زمانی طوفان حوادث را به چیزی نمی‌گیرند لذا دغدغه‌ی تحقیر اهل دنیا را نخواهند داشت.

================

هر که  را  خوابگهْ  آخر زدو  مشتی  خاک  است

گوچه    حاجت   که  به  افلاک  کشی  ایوان  را

  وقتی حقیقت زندگیِ دنیایی این است که آخرین منزل آن گورستان است که جز مشتی خاک نیست، به گرفتاران دنیا باید گفت چه نتیجه‌ای می‌گیرید حتی اگر خود را صاحب کاخ‌های سر به فلک کشیده کرده باشید و از نظر به جلوات محبوب ازلی باز مانید؟

================

برو  از  خانه  گردون   به   در   و   نان  مطلب

کان   سیه‌کاسه[2]  در  آخر  بکُشد  مهمان را

از این خانه‌ی گردون دنیا که دائماً در دست انسان‌ها می‌گردد، خارج شو و چندان در بند نان مباش زیرا سیه کاسه دنیا که نان روزانه را در آن می‌ریزی و کاسه پاکیزه و تمیزی نیست، در نهایت مهمان خود را از بین می‌برد. حال چرا در بند زندگی عادی و روزمرّه باشیم و از دوست و محبوب حقیقیِ خود باز بمانیم؟

================

ماه   کنعانی   من   مسند    مصر   آن   تو   شد

وقت   آن  است  که    بِدْرُود   کنی    زندان   را

   ای نفس که یوسف‌وار در زندان تن و زندان طبیعت اسیر بوده‌ای وقت آن رسیده که به مسند خود که همان حاکمیت بر مصر تن است درآیی و از دغدغه‌های زندان طبیعت آزاد گردی زیرا «رونق عهد شباب است دگر بستان را»[3] پس وقت آن رسیده که چون بلبلی خوش الحان ندای انس با محبوب حقیقی را از عمیق‌ترین لایه‌های وجود خود سر دهی و این همه عمر بر سر دنیا گذاردن را تمام کنی.

================

حافظا   مّی خور  و  رندی کن و خوش باش، ولی

دامِ   تزویر   مکن    چون    دگران    قرآن    را

 ای حافظ حال که بنا را گذاردی از زندان تعلقات دنیایی آزاد شوی، تلاش کن در متن محبت و اُنس با حق قرار گیری و خوشی را در این فضا برای خود صورت بده، نکند حال که می‌خواهی از مسیر اهل دنیا جدا شوی مسیر مقدس‌مآبان را پیشه کنی که در ظاهر، قرآن به‌دست دارند ولی دل در گرو جذب شهرت و آبروهای دنیایی بسته‌اند. به ظاهر مشغول مشو که از باطن باز می‌مانی.

ــــــــــ

[1] - عنبرسارا به معنای عنبر مشکین است.

[2] - سیه‌کاسه، ظرفی است که نان روزانه در آن گذاشته می‌شود.

[3]- رونق عهد شباب، بستان دیگری است غیر از بستان دنیا. باید آن بستان را که جان انسان با آن آشناست، با رفع حُجب ظلمانی بیابی و عهد شباب را با آن رونق بخشی.


محمد سودی بوسنوی

رونق عهد شباب است دگر بستان را / می رسد مژده گل بلبل خوش الحان را

باز فصل جوانی و طراوت بستان است مثل فصل فعلی ما و به بلبل خوش آواز مژده گل می رسد. حاصل کلام اینکه اول بهار است. (رونق = در اینجا به معنی زیبایی آمده است. عهد = جوانی. الحان = جمع لحن به معنی آواز خوش)

ای صبا گر به جوانان چمن باز رسی / خدمت ما برسان سرو و گل و ریحان را

ای صبا اگر به چمن های تر و تازه برسی. سلام ما را به سرو و گل و ریحان برسان. (جوانان چمن = مراد جنس چمن است. خدمت = مراد دعا و سلام و ثنا است)

گر چنین جلوه کند مغبچه باده فروش / خاک روب در میخانه کنم مژگان را

اگر مغبچه باده فروش جلوه کند و بگذرد. همینطور که حالا می کند و رد می شود. من مژگان خود را جاروب میخانه می کنم. یعنی خدمتکار میخانه شده و همه گونه خدمت را با جان و دل انجام می دهم. (مغ = کشیش و متصدی آتش و مطلقا به کافر مغ گویند. بچه = مطلقا کودک است ولی در اینجا مراد «پسر» است. خاکروب = جاروب)

ای که بر مه کشی از عنبر سارا چوگان / مضطرب حال مگردان من سرگردان را

ای جانانی که از زلفان چون عنبر سارا به صورت چون ماه چوگان کشیده ای. منِ عاشق و حیران و سرگردان را مضطرب مکن. (مه = در اینجا منظور صورت است. سارا = خالص و ناب. مضطرب = متحرک)

ترسم این قوم که بر درد کشان می خندند / در سر کار خرابات کنند ایمان را

آن قومی که به باده نوشان می خندند و آنان را مورد تمسخر قرار می دهند. می ترسم که ایمانشان را در آرزو و کار میخانه تلف کنند. (دُرد = گِلِ ته جام شراب. دُرد کشان = نوشنده دُرد. خرابات = میخانه)

یار مردان خدا باش که در کشتی نوح / هست خاکی که به آبی نخرد طوفان را

رفیق مردان خدا باش زیرا در کشتی حضرت نوح خاکی است و مراد از آن خاک خودِ حضرت نوح است که طوفان را کمتر از قطره آبی می داند. یعنی سعی کن با مردانی که به خدا نزدیک اند نزدیک باشی که مرادهای دنیا و آخرتت را بیابی.

برو از خانه گردون به در و نان مطلب / کان سیه کاسه در آخر بکشد مهمان را

از خانه گردون خارج شو و نانی طلب مکن و یا خود از خانه گردون برو و از او نان مخواه. زیرا این مهمان کش، عاقبت مهمانِ خود را می کشد. منظور اینکه از فلک امید و انتظار وفا نداشته باش و به مال و منال و منصب دنیا اعتمائ نباید کرد. (سیه کاسه = در اینجا مهمان کُش است ولی معنی خسیس هم می دهد)

هر که را خوابگه آخر مشتی خاک است / گو چه حاجت که بر افلاک کشی ایوان را

هر کس باشد بالاخره خوابگه آخرتش یک مشت خاک است. تو به او بگو چه حاجت که قصر و ایوان خود را تا فلک برافرازی. چون عاقبت همه اینها فنا است پس سعی و کوشش زیاد برای ساختن برای خانه های مجلل و باغ ها و باغچه های رنگین ناشی از جنون است زیرا در واقع برای دیگران است.

ماه کنعانی من مسند مصر آن تو شد / وقت آن است که بدرود کنی زندان را

ای یوسف ثانی من، تختگاهِ مصرِ خاطرم از آنِ تو شد. یعنی به تخت دلِ من مالک شدی. پس وقت آن است که جان و دل غمناک مرا از زندان فراق رها نمایی. (ماه کنعانی = مراد حضرت یوسف (ع) است. مسند = در اینجا مراد تخت است. گاه = وقت. بدرود = وداع)

حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی / دام تزویر مکن چون دگران قرآن را

ای حافظ هر چه می خواهی بکن یا هر معصیت را که دلت خواست انجام بده. اما قرآن شریف را دام تزویر قرار مده. چونکه ریا کفر است. مراد خواجه تحریض به فساد نیست بلکه می گوید هر نوع معصیت که در دنیا وجود دارد بد است اما ریا از همه آنها بدتر است. (دام تزویر = ریا)


شرح حسینعلی هروی

رونق عهد شباب است دگر بستان را

می‌رسد مژده گل بلبل خوش الحان را

وزن غزل: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

1 بار دیگر باغ و بستان جلوه ی عهد جوانی یافته اند؛ برای بلبل خوش آواز مژده ی آمدن گل می رسد.

عهد شباب: زمان جوانی، و از جوانیِ بُستان مراد آغاز فصل بهار است.

اَلحان: جمع لحن به معنی آهنگ.

می گوید فصل بهار آغاز شده و باغ که در پاییز و زمستان، بر اثر ریختن برگ درختان، به صورت پیران درآمده بود، با درآمدن دوباره ی برگ و شکوفه به صورت جوانان درآمده؛ برای بلبل مژده می رسد که گل به باغ می آید، و مراد از این مژده بوی خوش گل است که پراکنده می شود.

ای صبا گر به جوانان چمن بازرسی

خدمت ما برسان سرو و گل و ریحان را

2 ای باد صبا اگر بار دیگر به جوانان چمن برسی؛ مراتب ارادت ما را به سرو و گل و ریحان برسان.

ریحان: هر گیاه خوشبو، ناز بویه.

جوانان چمن مراد جوانه ها یا شاخه های جوان سرو و گل و ریحان در مصراع دوم است.

به باد صبا پیام می دهد که اگر به فضای چمن وزیدی شوق و ارادت ما را به جوانه های تازه دمیده سرو و گل و ریحان- سبزه های خوشبو – برسان. شوق دیدن باغ و بستان داریم.

گر چنین جلوه کند مغبچه باده فروش

خاکروب در میخانه کنم مژگان را

3 اگر مغبچه ی باده فروش اینگونه جلوه گری کند؛ من خاک در میخانه را با مژه ها خواهم رُفت.

مغبچه: فرزند مغ، پسرکی که در میکده ها خدمت می کند.

خاکروب: جارو.

می گوید اگر مغبچه ی باده فروش، با این جذابیت و جمال، جلوه گری کند، من چنان سر بر آستانه ی میخانه فرو می آورم که مژه هایم آستانه ی میکده را جارو کند.

ای که بر مه کشی از عنبر سارا چوگان

مضطرب حال مگردان من سرگردان را

4 ای کسی که بر چهره ی ماه خود از عنبر ناب خط چوگانی می کشی؛ من سرگشته و بی سامان را آشفته حال مکن.

کشیدن: به معنی نقاشی کردن یا دراز کردن، حرکت دادن است.

عنبر: ماده ای است چرب و خوشبو که از داخل معده و روده ماهی عنبر استخراج می شود، معمولا خاکستری رنگ است، اما نوع عالی آن سیاهرنگ است.

سارا: خالص، بی غش.

می گوید تو که از عنبر خالص بر صورت همچون ماه خود ابروئی مثل هلال چوگان زیبا می کشی، مرا مثل گوی در برابر این چوگان بیقرار و سرگردان مکن. به بیان دیگر هر چه بر جمالت افزوده می شود بر بی‌قراری من نیز افزوده می شود.

چوگان را می توان کنایه از زلف معشوق نیز دانست و در این صورت کشیدن به معنای حرکت دادن یا کشیدن چوگان برای نواختن گوی است.

ترسم این قوم که بر دردکشان می‌خندند

در سر کار خرابات کنند ایمان را

5 می ترسم مردمی که باده نوشان فقیر را استهزاء می کنند؛ سرانجام خود طوری به کار خرابات کشیده شوند که ایمانشان بر سر آن برود.

دُرد کش معنی تحقیری دارد، چون ثروتمندان شراب صافی می نوشند و درد کش کسی است که درد ته خم را که ارزانتر است می نوشد.

خرابات که معمولا در حافظ به معنی جایگاه اهل فسق و رندان و رانده شدگان از اجتماع است، در فرهنگ اشعار حافظ چنین تعریف شده است: “در لغت به معنی میخانه و قمارخانه و جای زنان بدکار آمده است… علامه قزوینی این کلمه را جمع خرابه دانسته و نوشته اند “به معنی حقیقی آن که جمع خرابه باشد… و مقصود همان معنی میخانه و فاحشه خانه ی شُعر است با تلمیحی به معنی مجازی این مفهوم یعنی مکان عیش و طرب معنوی روحانی مردان حقیقت…” ممکن است خرابات خورآباد بوده و با خورشید و مهر پرستی رابطه داشته باشد اما آنچه راجع به حافظ است همین معنی هاست که گفته شد و در معنی مهر پرستی آن اگر هم صحیح باشد ارتباطی با حافظ پیدا نمی کند.”[1] و از آنچه خواجه رشید الدین فضل الله نوشته به خوبی معلوم می شود که معنی خرابات همان است که علامه قزوینی می فرماید. صرفنظر از اشتقاق کلمه و اینکه عرفا آن را در چه معنای مجازی به کار برده اند. نوشته ی خواجه رشیدالدین که فقط حدود پنجاه سالی پیش از زمان حافظ است به خوبی می تواند نمودار مفهوم اجتماعی این کلمه در زمان شاعر باشد.[2] و در اوراد الاحباب چنین معنی شده است: “ خرابات و مصطبه عبارت و کنایت است از خرابی و تغییر رسوم و عادات طبیعت و ناموس و خویشتن نمائی و خودبینی و ظاهر آرائی و تبدیل اخلاق بشریت به اخلاق اهل مودت و محبت. و خرابی به طریق حبس و قید و منع او از عمل خویش.”[3] پس مقصود از کار خرابات در بیت به هر حال عدول از رسوم و قیود جاری و سرکشی در برابر احکام است.

می گوید می ترسم این قوم زاهدان که به مردم لاابالی و بی پروا خنده می زنند، سرانجام خود چنان خراباتی و آلوده شوند که ایمانشان از دست برود.

یار مردان خدا باش که در کشتی نوح

هست خاکی که به آبی نخرد طوفان را

6 با مردان خدا یار و همدل باش زیرا در کشتی نوح؛ خاکی هست که طوفان در برابر آن به اندازه آبِ اندکی ارزش ندارد.

آبی: آب اندکی، چنانکه در این بیت:

شاید که به آبی فلکت دست نگیرد                 گر تشنه لب از چشمه حیوان بدرآئی

مضمون اشاره به داستان حضرت نوح دارد که بیشتر افراد قوم او بر اثر طوفان خشم الهی از میان رفتند؛ و تنها تعدادی که با او همدلی کردند و در کشتی نشستند، از آسیب طوفان مصون ماندند.

با تاملی در بیت معلوم می شود که از مرد خدا در مصراع اول، مراد نوح است که به علت مقام نبوت و تقرب به درگاه الهی سبب نجات یاران خود گردید. می گوید هنگام سختی به مردان خدا متوسل شو هم چنانکه در کشتی نوح خاکی هست که با توسل به مردان خدا – نوح- از غرق شدن در آب نجات یافت.

اما اینکه مراد از این خاک چیست، نظر های مختلفی ابراز شده که بعضی را در زیر می آوریم:

سودی معتقد است که مراد از خاک به اعتبار اینکه وجود نوح از خاک ساخته شده، خود حضرت نوح است، که طوفان در برابر او به اندازه یک قطره آب ارزش ندارد، و یارانش با توسل به او نجات یافتند. در بانگ جرس[4] آمده که مقصود خواجه از خاک، قالب آدم است. علامه قزوینی[5] نیز در معنی این بیت به قصه حمل جسد حضرت آدم در کشتی نوح اشاره کرده است، خاک را عظام رمیم آن حضرت دانسته که نوح آنها را همراه خود به کشتی برد. قزوینی به تعلیقات مفید شیرازی متخلص به داور در حاشیه دیوان چاپ قدسی نیز رجوع داده است. و در حاشیه قدسی آمده “ مراد از خاک جسد حضرت آدم است که بنا بر اخبار، نوح آن را با خود در سفینه حمل می کرد” و نیز گفته است که “مراد از خاکی: آن خاک است که نوح برای تیمم با خود در کشتی می برده است.”[6]

محمد بن محمد دارابی در لطیفه غیبی آورده “ و در خبر است که به اشاره جبرئیل امین حضرت نوح مقداری خاک در کشتی برد و از مصاحبت نوح حق تعالی خاک را در فقدان آب جانشین آب قرار داد. از این رو به جای وضو و غسل، تیمم جایز است.”[7]

به یاری فهرست اعلام تفسیر طبیری به بیش از نود مورد که نام نوح در آن تفسیر آمده رجوع شد و معلوم گشت که هیچ جا از خاکی که در کشتی نوح بوده باشد و اینکه چگونه این خاک برای طوفان به اندازه آبی ارزش قائل نشده باشد سخنی نرفته است؛ و برای حل این مشکل چیزی به دست نیامد. از آنچه مفسران حافظ نوشته اند و مختصری هم اکنون نقل کردیم، بر تعبیر سودی این ایراد وارد است که اگر منظور از خاک خود نوح است پس مردان خدا که هستند که نوح یار آنها شده باشد. بعلاوه مگر آنها که به نوح متوسل شدند و در کشتی نشستند خود از خاک خلق نشده بودند. و این که مراد از خاک جسد حضرت آدم است فکر دوری است که با “ به آبی نخریدن طوفان” نیز رابطه ای ندارد. ناگزیر باید خاک را همان خاکی بدانیم که گفته اند نوح برای تیمم به کشتی برده است و اینگونه تعبیر کنیم که خاکی که نوح با خود به کشتی برد به برکت مصاحبت او از بلای طوفان نجات یافت، متبرک شد و مانند بقیه خاک زمین در طوفان غرق نگردید. طوفان نوح برای او ارزش آب اندکی را هم نداشت.

برو از خانه گردون به در و نان مطلب

کان سیه کاسه در آخر بکشد مهمان را

7 از خانه دنیا بیرون برو و نانی از آن مطلب؛ زیرا این میزبان سیه کاسه سرانجام مهمان خود را خواهد کشت.

سیه کاسه: به معنای بخیل و ممسک است. چنانکه در این بیت خاقانی:

وز دهر سیاه کاسه در کاسم صد ساله غم است شرب یک روزه[8]

و در برابر آن سفید کاسه آمده است به معنای جوانمرد و بخشنده.

می گوید از خانه دنیا بیرون برو و از آن توقع نان دادن و پذیرایی نداشته باش؛ زیرا میزبان این خانه بخیل و لئیم است و سرانجام مهمان خود را خواهد کشت.

هر که را خوابگه آخر مشتی خاک است

گو چه حاجت که به افلاک کشی ایوان را

8 مگر نه اینکه سر انجام، هرکس باید بر مشتی خاک بیارامد؛ پس بگو چه نیازی است که اکنون خانه ای با ایوان بلند بسازی.

ماه کنعانی من مسند مصر آن تو شد

وقت آن است که بدرود کنی زندان را

9 زیبای کنعانی من، مقام سلطنت مصر به تو تعلق گرفت؛ اکنون وقت آن است که با زندان خداحافظی کنی.

مسند در لغت به معنی جایگاه و بالش گرانبهایی است که تکیه گاه سلاطین بوده، و مسند مصر در بیت کنایه از مقام عزیز مصر است.

ماه کنعانی کنایه از حضرت یوسف است که زیبا روی و اهل کنعان بوده و چنانکه در قصه او در قرآن مجید آمده، به تهمت زلیخا به زندان افتاد، سرانجام از او رفع اتهام شد، از زندان بیرون آمد و به مقام عزیزی مصر رسید.

می گوید محبوب مثل یوسف زیبای من، مقام سلطنت مصر به تو تعلق یافت، از زندان بیرون بیا.

اشاره به ممدوحی است که در شرف رهایی از بنده و زندان و رسیدن به مقام والا است.

حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی

دام تزویر مکن چون دگران قرآن را

10 حافظ، می بنوش، بی پروا باش، و زندگی را به خوشی بگذران؛ اما مانند دیگران قرآن را وسیله فریب مردم قرار مده.

 

**********************

این غزل به عقیده دکتر غنی[9] به مناسبت استخلاص جلال الدین تورانشاه، وزیر مورد علاقه ی شاعر از زندان سروده شده است و بوی امید و خوش بینی از آن استشمام می شود. مضمون کنائی بیت نهم “ماه کنعانی من…” و “بدرود کردن زندان”، گواه روشنی بر صحت وجود چنین اشاره‌ای است.

—————————————————————-

[1] رجائی،… فرهنگ اشعار حافظ… ص 106.

[2] رجوع کنید به رشیدالدین فضل الله … جامع التواریخ… تهران، 1338.

[3] باخرزی،… اوراد الاحباب … ص 250.

[4] پرتو علوی،… بانگ جرس … ص 38.

[5] قزوینی،… “بعضی تضمینهای حافظ”، یادگار، ش 1، ش 8، ص 61-63

[6] حافظ،… حافظ قدسی … ص 45.

[7] دارابی، … لطیفه غیبی … ص 39.

[8] خاقانی، … دیوان … ص 799.

[9] غنی،… تاریخ عصر حافظ … ص 276-277.


تفسیر عرفانی [باقریان موحد، رضا]

1.تفسیر بهار فرا رسید و بار دیگر بوستان، طراوت دوره ی جوانی را پیدا کرد و مژده ی شکفتن گل به بلبل خوش آواز رسید.ای عاشق!اکنون که در نشاط جوانی هستی، فرصت را غنیمت شمار و عشق بورز.
2.ای باد صبا -که به کوی دوست راه داری -اگر به جوانان چمنزار حقایق و عارفان گلزار دقایق رسیدی، سلام و ارادات ما را به معشوق برسان و بگو که به ما نیز لطف و عنایتی کند تا ما نیز به وصال برسیم.
3.اگر معشوق زیبای من با این همه جمال و زیبایی، دلبری آغاز کند، من سر بر آستانه ی میخانه فرود خواهم آورد و با مژگانم خاک آن را می روبم.
4.ای معشوق!ای کسی که از زلف خوشبوی خود حلقه ای مانند چوگان درست کرده و بر چهره ی چون ماهت کشیده ای!مرا که چون گوی سرگردانم، مضطرب و مشوش مکن.ای معشوقی که بر ماه جمال خود، حجاب و پرده ای کشیده ای و آن جمال را از دیده ی ما می پوشانی، به خاطر خدا ما را از آن جمال محروم مگردان.
5.بیم آن دارم که ملامت گران و بدگویان ما عاشقان باده نوش، سرانجام به این ذهد خام خود ادامه ندهند و ایمانشان را در راه خرابات بر باد دهند.
6.اگر می خواهی که به سر منزل مقصود برسی، با مردان خدا یار و همدل باش؛ زیرا آنان از سختی های روزگار باکی ندارند و تو را به منزلگاه قُرب راهنمایی می کنند.هم چنان که در کشتی نوح، خاکی بود که طوفان را با آن عظمت، به اندازه ی یک قطره آب به حساب نمی آورد و ارزشی برایش قائل نبود.
7.دنیا مانند انسان بخیل و فرومایه ای است که سرانجام مهمان خود را خواهد کشت.دنیا و آنچه دروست، بی ارزش است و نباید به آن دل بست و انتظار نیکی و احسان داشت.
8.حال که مرگ و رفتن از این دنیا قطعی است و خانه ی ابدی هر کس، مشتی خاک است، پس تلاش برای به دست آوردن اموال بیشتر و برافراشتن قصرهای رفیع برای چیست؟
9.ای معشوق زیباروی من!مسند ارشاد و هدایت همگان، از آنِ توست؛ حال که این طور است، در ازای شکر این نعمت، همه ی اسیران هوای نفس را از زندان رهایی ده.ای نفس من!تو را برای آمدن به زندان دنیا نیافریده ایم، بلکه آفریدند تا بر تخت سلطنت خلیفه الهی بنشینی و بر عالم حکومت کنی.
10.ای حافظ! همیشه از جام شراب عشق بنوش و رندی کن و خوش باش، اما مانند دیگران قرآن را وسیله ی تزویر و فریب مردم قرار مده؛ زیرا که این کار در مذهب عاشقان حقیقی، نوعی شرک است.

اشتراک مطلب:

کلمۀ مورد نظر خود را جستجو کنيد.👇

کد جستجوي گوگل در سايت يا وبلاگ جستجو در:
اشتراک مطلب:

با عضویت در کانال تلگرامی سایت پُربازدیدترین‌ها از آخرین مطالب منتشر شده، باخبر شوید.

👇👇👇

http://fullkade.com/wp-content/themes/fullkade/files/telegram.png

(۱)

  1. در توضیح بیت سوم کلمه جلوه فارسی را جمع مکسر عربی بستید که کاملا غلط است دوست عزیز کلمه فارسی جلوه با جمع مکسر عربی غیرممکن است...
    • پاسخ:

      سلام.

      ممنون بابت تذکرتون

      ما فقظ متن شرح اصغر طاهرزاده را بازنشر دادیم و نمیتونیم تو متن، دست ببریم.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی